وقتی که نگاهم به دلت چنگ بزد
وقتی که سلامم همه در پشت ِ حضورت
به نشانی که تو را می بوسد
سر کجی کرد و ملایم
به نگاهت خندید
همه از تیله ی چشمان ِ مقابل برخواست
که تو در سرکشی ِ فردایم
همه ی ِ عمر ِ مرا بخشیدی
و من اکنون
تنها هستم
و در این تنهایی
فرش ِ رسوای ِ زمین را
چون بیوه زنی
چنگ ِ حسرت بکشمو
که تو خود را دادی
و من اکنون تنها
روی ِ ماهت را می بوسم ناز
...